جمعه چهارم دی 1388
زن
زن عروسك نيست
كه هميشه عروسك بماند
فصول خودش را دارد زن
در بهار برگ مي دهد
در پاييز بي برگي
زمستان بدي باشد
آغوشش سوز زمستان است
تابستان خوبي باشد
شربت است
لب به ليوانش بزني
تصادف با ذره هاي ريز شكر كرده اي ....
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
برزخ دم دست
دست نگه دارید
خودتان را نصف نکنید
خودتان را
به نیمه ی دیگر هیچ نیمکتی ندهید
تنهایی نعمتی ست مخفی
پیراهنی دو طرفه
که باید برعکس پوشید
تا هرجای هر دلبری سوخته اید کافیست
بازیهای یک طرفه را
نه شما خواهید برد
و نه طرفی که عروسکش شده اید
دست نگه دارید
این برزخ دم دست
همان بهشت گمشده است
دست در جیب
میتوانید ادامه ی راه را
سوت بزنید
و هر جای سیگارتان هستید
پشت دستتان خاموش کنید
یکشنبه هفدهم خرداد 1388
مشخصات
سن دقیقم را
به آیینه گفته ام
و صورت تراش نخورده ی یک ماهه
قد دقیقم را
قدم زدن با تو تعیین میکند
و درخت لاغرشده ای حاشیه زاینده رود
وزنم را اما
به آغوش کسی نداده ام
تا مجهول ترین کادوی تقدیمی به تو باشم
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
حکایت ما
قطره ی چاقی که ما را
شسته بود
تف از سرفه رها شده ی
عابری بیخبر بود
نه سپور خوش حوصله ای
ما را اسکان می داد
نه کف کفش عابر پیاده ای
ما را به مسافرت می برد
همه ی آنچه بودم
فیلتر سیگاری دود شده بودم
همه ی آنچه بودی
آدامس جویده شده ای
افتاده در پیاده رو بودی
ما مصرف شده بودیم
که به هم رسیدیم
اردیبهشت تهران۸۸
پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387
وقتش كه مي آيد
هیچ تار موی سفیدی را
نمیشود زیر تاری سیاه
مخفی کرد.
پیری پیری ست
و خودکار کم رنگی که تو را
تحمل میکند
عصایی بیش نیست
به هر آلبومی برگردی
پوست بادامهای شیرین را با دندان شیری ات
یکی یکی می کنی
بی خبر از آخرین بادامی که تلخ
پوستت را می کند
نه برسم هندیان هزار مذهب
سوزانده خواهی شد
و نه به آیین مصریان باستان، مومیایی
مهم نیست سردوشی ات چند ستاره دارد
وقتش که بیاید
گورکن ها یک مستطیل دور تو هم خواهند کشید
..............................................................................................
جناب اقاي اميرحسين تيكني:
ضرباهنگ شعر با معنای شعر بسیار خوب جفت و جور شده ،روایتی منظم از رویایی بهم ریخته که از ابتدا خواننده رو جذب میکند ،پایان کار کمی کلیشه ای میشه و می توانست شاعرانه تر باشه اما چیزی از زیبایی کار کم نمی کنه. نقطه ی بارز این کار عدم استفاده از واژه ای اضافی بود.
..........................................................................................
جناب اقاي روح الله محمدي قيري
بادام های تلخ همیشه زندگی را به سمت تلخی می برند.تلخی جزیی از رسم زمانه است. خیلی زیبا است. برعکس بقیه ی شعرات داری مفهوم رو بر می گردونی. این مهمه.
........................................................................................
سركار خانم سعيده كشاورزي
خواندم اثر را و آنچه که میتوانم گفت: در اولین خوانش آنچه بیش از هر چیز نظرم را جلب میکند «زبان به روز» - (با کمی گرایش به زبانی ترجمه وار)- و در وهله ی دوم «بیان تصویرمحوری ست» که در شعرتان نمود دارد. این هر دو از امتیازات شعر شماست اما آنچه فقدانش را در اثر حس میکنم فضاست. کار اگرچه از پیوند یکسری تصاویر و مفاهیم متمایزشکل می یابد اما فاقد فضایی ست که مورد انتظار من است. فضا به معنای خلق اثری متکثر،درهم تنیده و چندلایه، نه تک بعدی و یک لایه، اثری عمیق آنچنان که مخاطب را با خود و در سطوح چندگانه ای درگیر کند. بنظر میرسد برد کلماتتان کوتاه است و خلق آن فضای عمیق را پس میزند. با این همه آنچه شاهد آن هستم نوعی زبان است که سعی در متفاوت بودن دارد و این نشانه ی خوبی ست.
سپاس
یکشنبه ششم بهمن 1387
مسافر مفقودش
فرشته ی فرشته ی فرشته را
در ویترین هیچ کوچه ای
پیدا نخواهی کرد
خیره تر که بشوی
صورت ماه هم
لکه های سیاهی دارد
که قادر است
شام تو را زهر مار کند
مسافر مفقودت خنده است و قهقهه ی عمیق
طوری نشسته ای انگار
حمام در وانی پر از شراب چند ساله هم
لبخند به تو پس نخواهد داد
دلت میخواهد به خواستگاری اش بروی
دلت اما نمیخواهد
به خاکسپاری خودت بروی
شنبه سی ام آذر 1387
ماچا ماچ
سیبهای رسیده ای دارند
و از یقه ی بازشان
مثلثی از پوست باقی مانده
جز اینکه بیایند روبروی تو بایستند
و خیال شرقی ات را با لبخندی سرخ
خراب کنند
شغل دیگری ندارند
تاجر گوشتی تازه اند
اما بعضی وقتها
شبیه درختان از جنگل فرار کرده ای میشوند
که قادر نیستی
میوه های مخفی در برگشان را
با پول خارجی ات نخری
قادر نیستی خودت را در خودت نگه داری
بیرون می آوری
می بری نزدیک
و میگویی:
هر چه ماچا ماچ
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387
سامسونت
سامسونت یعنی تو مال این شهر نیستی
سرت رو پایین بگیری
با پیاده رو طرفی و کفشها
با تنه ها
نرمی ها
زبري ها
سامسونت یعنی...
سرت را بالا بگيري
با برجها تصادفي و كندوها
با وزوزها
شاخكها
سامسونت يعني تو دوستش نداري
وگرنه اسمش را
روي ديوار دستشويي عمومي
حك نمي كردي
تو دوستش نداري
و اين دستشويي
درستشويي نخواهد شد
۱۸ارديبهشت ۸۷ تهران
یکشنبه ششم مرداد 1387
مرا ميتواني آخ
از پله ها برگرد
به پشت بام نميرسد
ارثي كه مي برم
يك اسم و فاميل به همه ميرسد
مرا
ميتواني
روي برگ كاغذي بنويسي
تا كني
در جيب پشتي ات قرار دهي
مرا
ميتواني
آخ
بين نشستن و صندلي اتاقت
پرس كني

