برنده جمعه چهارم آذر 1390 10:53
 

بازی را من برده ام که ساکتم

و زیبایی

دیگر زنی در ذهنم نیست

بازی را من برده ام

که راه می روم

می خندم

و نمی توانم

دروغگوی خونسردی باشم

 

نوشته شده توسط تورج تارا  | لینک ثابت |

یکشنبه هفدهم مهر 1390 13:55
 

ما می سوزیم

و گرنه

 علف های روییده بر انداممان

سیاه نبود

ما می سوزیم

و هر شعری

خاکستری از سوختن است

و هر کلمه ای

جسدی از آرزویی...

 

نوشته شده توسط تورج تارا  | لینک ثابت |

یکشنبه دوازدهم تیر 1390 9:54
 

 

ماه از دور زیباست

 

آنجلیا جولی از پشت شیشه ی تی وی

 

و تو وقتی که کنار منی

 

بازیگر زیبا

 

فروش فیلم را بالا می برد

 

و به باران کاری ندارند

 

وقتی در پیاده رو

 

 زنی زیبا راه می رود

 

من خوشبختم

 

وقتي زني هر روز

 

زیباتر می شود

 

شوهرش دیرتر می میرد

 

 

نوشته شده توسط تورج تارا  | لینک ثابت |

شنبه بیستم فروردین 1390 12:12
 

حرف هایی هستند

که تا پشت دندان می آیند

و به لب نمی رسند

کلمه هایی

که تا نوک خودکار می آیند

اما جوهر می مانند

دوری تو کبریتی را خاموش نمی کند

و دودی که سطرهای این شعر را پوشانده

از آتش همین فاصله است

خسته ام

پیامبر تازه ای می خواهم

که خدای آسانی معرفی کند

و حوریانش را

همین دنیا به من عطا کند

 

 

نوشته شده توسط تورج تارا  | لینک ثابت |

بهار یکشنبه پانزدهم اسفند 1389 17:59
 

نه دستهايم برگ داده اند

 

و نه انگشتانم شكوفه كرده اند

 

بهار دروغ بزرگي ست

 

وقتي هر سال پيرتر مي شويم.....

 

 

نوشته شده توسط تورج تارا  | لینک ثابت |

جمعه یکم بهمن 1389 11:35
 

نه جنگ غول بزر گي ست

 

و نه فقر حشره اي ست زهرالود

 

كسي كه تنهاست

 

خانه اي براي خراب شدن ندارد

 

نوشته شده توسط تورج تارا  | لینک ثابت |

جمعه دوم مهر 1389 20:3
 

انسانِ امروز صبح

از انسانِ ديروز صبح

تنهاتر است

حتي اگر مثل فست فودي

روي ميز شام شما

روبروي دلي گرسنه حاضر شود

فردا دوباره قبل از آفتاب

فردا دوباره كسي هست كه نيست

 

نوشته شده توسط تورج تارا  | لینک ثابت |

maybe you too دوشنبه چهاردهم تیر 1389 9:54
 

پشت آخرین پیراهنت خبرهای نرمی ست

که انگشتان هر دستی را

پنج مار مهاجم می کند

شاید تو هم

گوشه ای از خودت نشسته ای

و داری نقشه ی اندام مرا مرور می کنی

گرسنه و گرگ

شاید تو هم تند تند

دکمه ها را باز می کنی

و وارد اتاقی از من می شوی

فقط خیال می تواند

تو را بیاورد به اتاقم

پتو را بکشد

و رختخوابی را دو نفره کند

فقط خواب قادر است

پاهایم را سست کند

حرارتم را بالا ببرد

و یک آدم برفی را در آغوشی آب کند

شاید تو هم

پنجره را باز کرده ای

و از خیالت

مثل گربه ای که صاحبخانه ای را بیدار کرده باشد پریده ای

شاید تو هم

درست قبل از اینکه آتشی روشن کنیم

و اندام هیزمی ات مرا گرم کند

 

نوشته شده توسط تورج تارا  | لینک ثابت |

 

گول دریا را نخورید

دریا ساحل را

 فقط برای بوسیدن ساحل پرستان لخت

 تر و خشک می کند

هر موجی که به صخره ی نرمی برخورد میکند

خوشبختی ساحلش را تایید كرده است

این خیسی ها را به خودتان نگیرید

حتمن پای لیلای لختی در میان است

که باد را گردباد کرده است و دریا را وحشی

دل گرفته یا هوای خوب

حمام آفتاب یا حمام آب

هر چه شما را با چشم چرانی شرقی تان

به این ساحل بی لباس آورده است

دیر یا زود

هوا خوری شما را نیز

حسرت خوری خواهد کرد...

 

 

نوشته شده توسط تورج تارا  | لینک ثابت |

ما چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388 22:15
 

 

ما دو نفريم

 

من و كلاهم

 

او سرم رفته است....

 

 

 

نوشته شده توسط تورج تارا  | لینک ثابت |