تبليغاتX
شعر درماني

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388

برزخ دم دست

 

 

دست نگه دارید

خودتان را نصف نکنید

خودتان را

به نیمه ی دیگر هیچ نیمکتی ندهید

تنهایی نعمتی ست مخفی

پیراهنی دو طرفه

که باید برعکس پوشید

تا هرجای هر دلبری سوخته اید کافیست

بازیهای یک طرفه را

نه شما خواهید برد

و نه طرفی که عروسکش شده اید

دست نگه دارید

این برزخ دم دست

همان بهشت گمشده است

دست در جیب

میتوانید ادامه ی راه را

سوت بزنید

و هر جای سیگارتان هستید

پشت دستتان خاموش کنید

 

نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 19:49 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفدهم خرداد 1388

مشخصات

 

 سن دقیقم را

به آیینه گفته ام

و صورت تراش نخورده ی یک ماهه

قد دقیقم را 

 قدم زدن با تو تعیین میکند

 و درخت لاغرشده ای حاشیه زاینده رود

وزنم را اما

             به آغوش کسی نداده ام

                                              تا مجهول ترین کادوی تقدیمی به تو باشم

 

 

نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 14:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388

حکایت ما

 

قطره ی چاقی که ما را

 شسته بود

تف از سرفه رها شده ی

عابری بیخبر بود

نه سپور خوش حوصله ای

ما را اسکان می داد

نه کف کفش عابر پیاده ای

 ما را به مسافرت می برد

همه ی آنچه بودم

فیلتر سیگاری دود شده بودم

 همه ی آنچه بودی

 آدامس جویده شده ای

 افتاده  در پیاده رو بودی

ما مصرف شده بودیم

که به هم رسیدیم 

 

اردیبهشت تهران۸۸

نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 14:16 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

وقتش كه مي آيد

 

هیچ تار موی سفیدی را

نمیشود زیر تاری سیاه

 مخفی کرد.


پیری پیری ست


و خودکار کم رنگی که تو را

 تحمل میکند


عصایی بیش نیست


به هر آلبومی برگردی

 
پوست بادامهای شیرین را با دندان شیری ات

 
یکی یکی می کنی

 بی خبر از آخرین بادامی که تلخ


پوستت را می کند‎

 نه برسم هندیان هزار مذهب


سوزانده خواهی شد


و نه به آیین مصریان باستان، مومیایی


مهم نیست سردوشی ات چند ستاره دارد


وقتش که بیاید

گورکن ها یک مستطیل دور تو هم خواهند کشید

 

..............................................................................................

جناب اقاي اميرحسين تيكني:

ضرباهنگ شعر با معنای شعر بسیار خوب جفت و جور شده ،روایتی منظم از رویایی بهم ریخته که از ابتدا خواننده رو جذب میکند ،پایان کار کمی کلیشه ای میشه و می توانست شاعرانه تر باشه اما چیزی از زیبایی کار کم نمی کنه. نقطه ی بارز این کار عدم استفاده از واژه ای اضافی بود.
..........................................................................................

جناب اقاي روح الله محمدي قيري

بادام های تلخ همیشه زندگی را به سمت تلخی می برند.تلخی جزیی از رسم زمانه است. خیلی زیبا است. برعکس بقیه ی شعرات داری مفهوم رو بر می گردونی. این مهمه.

........................................................................................

سركار خانم سعيده كشاورزي

خواندم اثر را و آنچه که میتوانم گفت: در اولین خوانش آنچه بیش از هر چیز نظرم را جلب میکند «زبان به روز» - (با کمی گرایش به زبانی ترجمه وار)- و در وهله ی دوم «بیان تصویرمحوری ست» که در شعرتان نمود دارد. این هر دو از امتیازات شعر شماست اما آنچه فقدانش را در اثر حس میکنم فضاست. کار اگرچه از پیوند یکسری تصاویر و مفاهیم متمایزشکل می یابد اما فاقد فضایی ست که مورد انتظار من است. فضا به معنای خلق اثری متکثر،درهم تنیده و چندلایه، نه تک بعدی و یک لایه، اثری عمیق آنچنان که مخاطب را با خود و در سطوح چندگانه ای درگیر کند. بنظر میرسد برد کلماتتان کوتاه است و خلق آن فضای عمیق را پس میزند. با این همه آنچه شاهد آن هستم نوعی زبان است که سعی در متفاوت بودن دارد و این نشانه ی خوبی ست.

سپاس

نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 13:18 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم بهمن 1387

مسافر مفقودش

 

فرشته ی فرشته ی فرشته را

 

در ویترین هیچ کوچه ای

 

پیدا نخواهی کرد

 

خیره تر که بشوی

 

صورت ماه هم

 

لکه های سیاهی دارد

 

که قادر است

 

شام تو را زهر مار کند

 

مسافر مفقودت خنده است و قهقهه ی عمیق

 

طوری نشسته ای انگار

 

حمام در وانی پر از شراب چند ساله هم

 

لبخند به تو پس نخواهد داد

 

دلت میخواهد به خواستگاری اش بروی

 

دلت اما نمیخواهد

 

به خاکسپاری خودت بروی

 

 

نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 19:56 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام آذر 1387

ماچا ماچ

 

سیبهای رسیده ای دارند

 

و از یقه ی بازشان

 

مثلثی از پوست باقی مانده

 

جز اینکه بیایند روبروی تو بایستند

 

و خیال شرقی ات را با لبخندی سرخ

 

خراب کنند

 

شغل دیگری ندارند

 

تاجر گوشتی تازه اند

 

اما بعضی وقتها

 

شبیه درختان از جنگل فرار کرده ای میشوند

 

که قادر نیستی

 

میوه های مخفی در برگشان را

 

با پول خارجی ات نخری

 

قادر نیستی خودت را در خودت نگه داری

 

بیرون می آوری

 

می بری نزدیک

 

و میگویی:

 

هر چه ماچا ماچ

 

 

نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 12:55 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم آبان 1387

سامسونت

 

 

سامسونت یعنی تو مال این شهر نیستی

 

سرت رو پایین بگیری

 

با پیاده رو طرفی و کفشها

 

با تنه ها

  

نرمی ها

 

زبري ها

 

سامسونت یعنی...

 

سرت را بالا بگيري

 

با برجها تصادفي و كندوها

 

با وزوزها

 

شاخكها

 

سامسونت يعني تو دوستش نداري

 

وگرنه اسمش را

 

روي ديوار دستشويي عمومي

 

حك نمي كردي

 

تو دوستش نداري

 

و اين دستشويي

 

درستشويي نخواهد شد

 

 

 

۱۸ارديبهشت ۸۷ تهران

نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 9:44 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه ششم مرداد 1387

مرا ميتواني آخ

 

از پله ها برگرد

 

به پشت بام نميرسد

 

ارثي كه مي برم

 

يك اسم و فاميل به همه ميرسد

 

مرا

 

ميتواني

 

روي برگ كاغذي بنويسي

 

تا كني

 

در جيب پشتي ات قرار دهي

 

مرا

 

ميتواني

 

آخ

 

بين نشستن و صندلي اتاقت

 

پرس كني

نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 21:32 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم تیر 1387

دو تا كوتاه

 

شام بيرون را

دوست دارم 

روبروي شام بيرون را

دوست دارم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 18:19 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

سه كوته

خلاصه خيلي ذره ام

 

دقيقن اندازه ي نيستم


ادامه مطلب
نوشته شده توسط خیرالله فضلی در 11:8 |  لینک ثابت   •